تبلیغات
مصباح

مصباح
اینجا چراغی روشن است

فرصت ها همچون ابر در گذرند.    امام علی(ع)

     روزگاری نه چندان دور جوانی نزد پیرمردی برای خواستگاری دخترش رفت.پیرمرد نگاهی به آن جوان انداخت و گفت : جهت رسیدن به دخترم شرطی دارم و آن این است که باید از آزمایشی سربلند بیرون آیی.جوانک که سودای رسیدن به دختر پیرمرد را در سر داشت، بدون هیچ گونه درنگی پذیرفت.

   و اما شرط پیرمرد این بود که جوان با سه گاو روبرو شود و هردم که توانست دُم یکی از آن ها را لمس کند به وصال یارش برسد.(عجب شرط غریبی!)

   گاو اول آمد،با هیبتی عظیم و ترسناک و صد البته خشمگین!

   جوانک که از دیدن چنین گاوی شوکه شده بود،با خود گفت که مطمئنا گاوی قوی تر از این گاو وجود نخواهد داشت لذا تصمیم گرفت از خیر این گاو بگذرد به امید آنکه قطعا بر گاو دیگر چیره خواهد شد.

   گاو دوم آمد،عظیم الجثه،دهشتناک،چهره ای کریه و غیر قابل تصور!

  جوان که در تمام طول عمرش چنین حیوان افسارگسیخته ای به خود ندیده بود ،این بار هم بنا را بر آن گذاشت که گاوی بدتر از این در عالم وجود ندارد و حتما گاو بعدی ضعیف تر از دوگاوی است که تا کنون به رویارویی او آمده اند.لذا به امید فرصت بعدی از تقابل با این گاو صرف نظر نمود.

   گاو سوم به صحنه نبرد آمد،پیر،ضعیف،لاغر و فرتوت!

   جوانک که با دیدن این گاو پیر تحقق آرزویش را نزدیک می دید،با حرکتی چالاک خود را به پشت گاو رساند.اما در کمال تعجب دید...

   بهتر است بگوییم چیزی ندید...

   گاو سوم دُم نداشت!

به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت              كه در كمینگه عمرند قاطعان طریق

حافظ

 


[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 01:21 ب.ظ ] [ مصباح ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گر همچو من افتاده این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بد نام شوی
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
ایران رمان